تو اینقدر زخم خوردی و ترسیدی که جرات اعتماد کردن را از خودت گرفتی.

انقدر آدمهایی که دیدی زخمی بودند و گیج که آدمهایی با زخمهای کم، شفاف، روشن برایت مسخره می آیند.

تو دیگر در هاله ای از ابهام نیستی. لازم نیست به دنبال معنا و تفسیری برای تک تک رفتارهایش باشی. برای رفتن ها و آمدن هایش.

برای سکوتش. برای توجه و بی توجهی‌اش.

تکلیف همه چیز روشن است.

و این در حالیست که چشمانت به این حجم نور و روشنایی عادت ندارند.

در حالی که فاصله میگیرم به خودم یادآوری میکنم که آدم خوبی‌ست.

به خودت فرصت بده به نور عادت کنی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۴ساعت 23:51 توسط . |