تو اینقدر زخم خوردی و ترسیدی که جرات اعتماد کردن را از خودت گرفتی.
انقدر آدمهایی که دیدی زخمی بودند و گیج که آدمهایی با زخمهای کم، شفاف، روشن برایت مسخره می آیند.
تو دیگر در هاله ای از ابهام نیستی. لازم نیست به دنبال معنا و تفسیری برای تک تک رفتارهایش باشی. برای رفتن ها و آمدن هایش.
برای سکوتش. برای توجه و بی توجهیاش.
تکلیف همه چیز روشن است.
و این در حالیست که چشمانت به این حجم نور و روشنایی عادت ندارند.
در حالی که فاصله میگیرم به خودم یادآوری میکنم که آدم خوبیست.
به خودت فرصت بده به نور عادت کنی ...