تا میبینتم دستش را روی پیشانیام میگذارد.
بعد روی گونهام میکشد.
بعد هم گرمای دستهایم رو چک میکند.
با نگرانی میپرسد چرا تب داری؟
آنفولانزا گرفتی؟
- احتمالا ویروس جدید کروناست.
از گروه که بیرون میآییم موقع خداحافظی دوباره دستش را روی پیشانیام میگذارد و تبم را چک میکند بعد هم میگوید اگر دارو خواستی بگو امیر برایت بنویسد.
- خوبم نگران نباش...
قلبم از گرمای مهر و توجهش گرم میشود. ناخواسته لبخند به لبم می آید.
و تا خانه به بودنش، وجود پر مهرش فکر میکنم.
هاجر، فرزانه، سالی ... در این دو سال ... رسم رفاقت را تمام کردند.