هزار و چهارصد و سه!

مرسی که بهترین سال زندگیم بودی.

من یکی از بهترین‌های خودم بودم تو این سال. با خیلی از ترس‌هام مواجهه شدم. عبور کردم. سخت بود پسر، خیلی سخت‌. ولی گذر کردم.

یه عالمه چیز جدید کشف کردن. پیدا کردم. فهمیدم. از خودم، از جهان، از آدما.

با کلی آدم جالب آشنا شدم.

از تجربه کردن نترسیدم. خوب صادقانه ترسیدم ولی خودم و انداختم تو دل ماجرا.

از دست دادم ولی راستش رها نکردم. خودم رو مجبور کردم.

اما به رها زندگی کردن فکر کردم. از یاد گرفتن دست برداشتم. خودش باید پیش بیاد. من تا یه جایی فاعلیت دارم. بخش زیادی از دست و توان من خارجه.

ولی چقدر "زندگی" کردم. چقدر خوب زندگی کردم. حاجی دمم گرم.

تقریبا به تمام برنامه ای که نوشته بودم که امسال انجام بدم رسیدم. و میتونم بگم حتی جلو زدم.

آخ جون

خیلی از این "منی" که با خون و دل ساختم راضی‌ام.

هیچ کسی به اندازه ی خودم‌ نمیدونه چقدر جون کندم براش.

هنوز بزرگترین دستاورد زندگیم جداییم هست. و اون اتفاق شد نقطه ی پرواز من. من از اون سال هر سال آدم بهتری‌ شدم.

نمیدونم چقدر فرصت زندگی برام هست. ولی فکر میکنم تا وقتی که نفس میکشم به تمامی ازش استفاده میکنم

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ اسفند ۱۴۰۳ساعت 22:19 توسط . |