۴ سال پیش که به صورت جدی ورزش و شروع کردم با خودم میگفتم یعنی میشه یه روز ۱۰۰ تا برپی پشت هم برم؟

دیشب خیلی اتفاقی این کارولین دیوانه آخر تمرینش ۱۰۰ تا برپی گذاشته بود. گفتم حاجی ۵۰ دقیقه داریم ورزش میکنیم دیگه ۱۰۰ تا برپی بعد این تمرین سنگین هندیه خدایی. بعد گفتم حالا برم شاید تونستم. تونستم برم که 🥲

حقیقتا برگام ریخت. قبلا هم صد تا رو رفته بودم ولی نه بعد یه تمرین سنگین.

-----------

وسط صد تا برپی یاد چی بیفتم خوبه؟:)))

ثمین زنگ زد کجایی؟ پیش سالی بودم. گفت شام بیا اینجا. امید بهت زنگ زده جواب ندادی. گفتم شماره‌شو نمی‌شناختم. گفت میخواسته بهت بگه شام بیای اینجا.

گفتم بابا جان بعد ۱۸ ساعت تو راه بودن تازه رسیده. سرما خورده‌ام هست. استراحت کنه فردا میریم. گفت نه دیگه شام تدارک دیده.

اگه فکر کردید تمام شد خیر، وسط ورزش بودم یهو زنگ زد، کجایی؟ گفتم دارم ورزش میکنم. گفت من پایینم. بسه ورزش. دوش بگیر بیا پایین. خوووب توله‌سگ قبلش خبر بده :)))

نفهمیدم چطور همه چیو وسط اتاق ول کردم و دوش گرفتم رفتم پایین که معطل نشه.

مثل دومینوعه. همه چیزایی که به هم ربط داشتن تا آخر صد تا برپی آمدن.

مغز نیست که، کمد آقای ووپیه :)))

+ نوشته شده در جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳ساعت 14:4 توسط . |