ازم میپرسه سوسن به نظرت چرا ۴ باب اول اشعار خیام پر از حزن و افسردگیه ولی باب اخر، باب پنجم همه چیز تغییر کرده.

بدون هیچ فکر همینطور که دارم از پله ها پایین میرم میگم، به نظرم در باب پنجم خیام به بلوغ رسیده‌.

فهمیده که جهان درون اوست.

که هر چه به جهانش نزدیک تر باشه، راضی تره، خوشحال‌تره.

غم جهان بیرون که پایان نداره.

بعد شروع به خواندن شعر زمستان اخوان ثالث می‌کند.

از پله‌ها پایین میروم که موبایلم را بردارم. دلم می‌خواهد صدایش را ضبط کنم.

به ایوان میرسم.

هوا بی‌نهایت مطبوع است. آفتاب کم سویی از پس ابرها پیداست. چشمهایم را میبندم تا هوا را در سینه‌ام حبس کنم که از خواب بیدارم میشوم ...

زمستان اخوان ثالت:

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

سرها در گريبان است

كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟

مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي

منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم

منم من، سنگ تيپاخورده ي رنجور

منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشاي در، بگشاي ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد

تگرگي نيست، مرگي نيست

صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهاي بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است.

بعد نوشت ۱: نمی‌دانم باب ها در خوابم از کجا آمده، خیام که باب ندارد!

بعد نوشت ۲: یعنی نه عنوان به متن میخوره، نه قسمت اول خواب به شعر اخوان ثالث میخوره، هیچی به هیچی نمیخوره خلاصه :))

متن را در حالی که داشتم به آهنگ "به تو سوگند" آرمان گرشاسبی گوش میدادم نوشتم فلذا عنوان از آنجا برداشته شده!

ماستا رو ریختم تو قیمه ها :دی

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۳ساعت 22:53 توسط . |