صدایم می‌زند

سوسنم بیا موهات رو برات ببافم.

هر بار که کسی مرا سوسنم صدا میزد یک چیزی در قلبم فرو می‌ریزد!

بدو خودم را بهش می‌رسانم.

با شانه و کش.

با آرامش موهایم را شانه می‌زند.

چه مدلی دوست داری؟ بافت دوتایی یا یکی؟

یکی لطفا.

همینطور که دستش را روی موهایم می‌کشد می‌گوید توام که برف سفید روی سرت نشسته.

وارد ۳۵ امین سال زندگی‌م شدم ناسلامتی.

همینطور که موهایم را می‌بافد زیر لب شعری را زمزمه می‌کند.

چشمانم را میبندم.

و خیال میکنم نوجوان ۱۴ - ۱۵ ساله‌ای هستم و هنوز هیچ کدام این اتفاق‌ها نیفتاده.

تمام دغدغه‌ام بالا رفتن از در و دیوار است.

که زودتر صبح شود و اسکیت یا دوچرخه‌ام را بردارم و بزنم بیرون.

آقا بزرگ شدن خیلی سخت است.

میدانم میدانم.

خیلی زود تمام می‌شود.

خیلی زودتر از اینکه فکرش را بکنم.

ولی خوب آرزو که عیب نیست.

کاش همان سنی می‌ماندم.

کاش بزرگ نمی‌شدم.

+ نوشته شده در دوشنبه ۷ آبان ۱۴۰۳ساعت 21:44 توسط . |