RSS
فاطمه زیر لب میگوید، اتفاقی که نباید افتاد!
بعد میگوید بی آشیان از غم تو ویرانم ...
در این سرگردانی تنهایمان گذاشتی.
حالا ما ماندیم و سرگردانی و بی کسی ...