RSS
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود ...
دایی حسین رفت.
و خونهی ما تو ۵ دقیقه شد صحرای کربلا ...
آدما یکی یکی امدن.
شیون کنان آمدن.
کاش اینجا نبودم.
کاش پر پر شدن سحر و نمیدیدم.