صداش میزنم و ازش میخوام فقط چند ثانیه راجع آرزویی که داره برامون حرف بزنه.
سرش رو به نشانه ی جواب منفی تکون میده.
میرم جلو، دستش رو میگیرم و بلندش میکنم که بیاد کنارم بایسته.
دستم رو میذارم رو شونههای کوچیکش.
این دختر بینهایت عجیب و زیباست.
میگم یعنی چیزی نیست که بخوای یادش بگیری. سرش رد به علامت مثبت تکون میده.
خوب اون چیه؟
گیتار الکتریک
چرا؟ چرا پیانو نه؟
اون و امتحان کردم دوست نداشتم.
چرا گیتار الکتریک دوست داری؟
آخه صداش قلبم رو میلرزونه...
سرم رو بر میمیگردونم سمتش، به چشمهای آبی قشنگش نگاه میکنم.
انیسا دوباره بگو. بلند بگو دوستات هم بشنون. زیر بار نمیره. بچهها کنجکاو شدن.
چی گفت سوسن جون؟
دستم رو گذاشتم رو قلبم و گفتم انیسا میگه صدای گیتار الکتریک قلبش رو میلرزونه ...