اومدم براش بنویسم یه روز میای که دیگه خیلی دیره ...

دیگه چیزی از اون من نمونده.

اومدم بنویسم یه روز میای که برق عشق از چشام رفته.

که دیگه رنگی نمونده از ما.

بعد گفتم به نظر میاد که همه‌ی آنچه باید رو گفتی.

و همه‌ی آنچه که باید رو شنیدی.

من گفتم دیگه کسی و پیدا نمیکنی اندازه‌ی من بخوادت.

اونم گفت من بی سرزمین‌تر از بادم ...

ریشه نمیخوام.

وقتش نیست بزرگ بشی سوسن؟

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۳ساعت 7:14 توسط . |