جلسهی دفاع امروز عجیب بود، چون روی پایان نامه خودم کار نکرده بودم انتظار اینکه چیزی خوبی ازش در بیاید را نداشتم.
دو روز قبل دفاع به خودم گفتم اما باید چیز متفاوتی ازش در بیاید.
شروع جلسه گفتم امروز قراره شما با یک دفاع متفاوت مواجه بشین.
بعد تمام شدن دفاع همه بلند شدند و برایم دست زدند.
داور اول گفت یک آن حس کردم سر کلاس درس نشستهام.
همهشات بهم نمره کانل دادند و به مامان تبریک گفتند.
بعد دفاع یکی از اساتید بهم پیشنهاد کار در کلینیک را داد.
به خانه که رسیدم هاجر برایم اینها را نوشته بود:
بهت بگم که چقدر قامتت ایستاده بود،دیگه اون سوسن که سعی میکرد خم بشه تا دیده نشه رو ندیدم.داشتم فکر میکردم ارائه های قبلیت با خشکی دهان و عرق دست بود و از هیچکدومشون خبری نبود.چقدر قشنگ تونستی در فضای پارس مسترز رشد کنی
و اینکه امروز پایان نامت در واقع دفاع از خودت بود.سال ۱۴۰۰ شروع کردی و ۱۴۰۳ بالاخره تونستی از خودت دفاع کنی اونم چه جانانه.
و چقدر حضور مامانت قشنگ و پرصلابت بود و چقدر خالصانه بهت افتخار میکرد
و چه حیرت انگیز که خانم دکتر بهت گفت بیا و با هم کار کنیم. بهت تبررریک میگم سوسن.
تو حرفای قبلی گفتی بهم گفتی دوست دارم کسیو داشته باشم و با تمام وجود دوستش داشته باشم و بهش ابراز کنم،بنظرم که داریش و اون خودتی❤
مامان صدام زد، من رو در آغوشش گرفت و گفت کاش میتوانستم بهترین هدیهی عالم را برای امروزت بدم.
بهم گفت بیش از حد تصورش بهم افتخار میکند.
آخر جلسه استادهایم به مامان گفتند دمش گرم بخاطر بزرگ کردن دختری چون من ...
و من تمام مدت با حیرت همه چیز را مشاهده میکردم.
عجیب بود، عجیب ...