شب از نیمه گذشته، از شدت سردرد از خواب بیدار شدم و به خودم میپیچم.
ژلوفن خوردم تاثیری نکرد، بعد رفتم سر وقت دیکلوفناک. یهو یاد اولین شب بیمارستان افتادم. اولین شبی که مامان را از ای سی یو به بخش آوردند و من پیشش ماندم.
تنها.
چه شبی بود ... مُردم، به معنای واقع کلمه مُردم.
مامان از درد به خودش میپیچید و من هیچ کاری ازم ساخته نبود.