شب از نیمه گذشته، از شدت سردرد از خواب بیدار شدم و به خودم میپیچم.

ژلوفن خوردم تاثیری نکرد، بعد رفتم سر وقت دیکلوفناک. یهو یاد اولین شب بیمارستان افتادم. اولین شبی که مامان را از ای سی یو به بخش آوردند و من پیشش ماندم.

تنها.

چه شبی بود ... مُردم، به معنای واقع کلمه مُردم.

مامان از درد به خودش می‌پیچید و من هیچ کاری ازم ساخته نبود.

+ نوشته شده در جمعه ۱۶ شهریور ۱۴۰۳ساعت 2:50 توسط . |