فیسبوک چند روز پیش یهو یه عکس از سال ۲۰۱۱ از تولدم رو بهم یادآوری کرد. با عارفه تو چیتگر گرفتیمش. موهای صاف، سر خمیدهی متمایل به چپ و یکم پایین. شونهها هم کمی خمیدهست. به نظر میاد دائم دارم شرم رو تجربه میکنم. از عکس اینطور به نظر میاد. هی به مغزم فشار میارم که این حجم از شرم رو آیا واقعا تجربه میکردی؟
جوابم مثبته.
شاید اقتضای زمانه بوده که هر چه شرمگین تر، محجوب تر. نمیدانم.
عکسهای امسالم را نگاه میکنم. ۱۳ سال بعد از آن تصویر. محکم ایستادهام. شانههایم صاف است. از یک طرف دستم روی شانه ی باباست از این طرف روی شانههای کوچک فرزند رفیقم.
سرم بالاست. مستقیم و بدون شرم دارم به دوربین نگاه میکنم.
من دیگر هیییچ شباهتی به سوسن ۱۳ سال پیش ندارم. اصلا نمیشناسمش.
گویی آدم دیگری متولد شده.
به مامان عکس را نشان میدهم، با تعجب میپرسد این تویی؟؟؟ برای چه سالیست؟ چقدر تغییر کردی سوسن ...
یک آهای محکم در دلم میگویم که همین است! همین را همیشه از تو میخواستم!
حالا تولدت مبارک دختر ...