امروز به معنای واقع کلمه :

سه‌پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزش ز در آید بود برام.

تمام امراض عالم سرم خراب شده. سرما خورده ام، سردرد و گلو درد و ...

زانو دردهایم شروع شده.

و از همه ش وحشتناک تر درد فکم. از سر شب مسکنی نمانده که نخورده باشم. ول نمیکند لامصب. ولله اور دوز میکنم امشب.

آخرین دکتری که رفتم گفت در خواب دندانهایم را به هم فشار میدهم. با نایت گارد مشکلم حل می‌شود. نشد آقا.

به نظرم باید دوباره داروی ضد اضطراب را شروع کنم. قشنگ میفهمم از اضطراب است. امروز ۵ صبح در حالی که شبش ۱ صبح خوابیده بودن با تپش قلب بیدار شدم.

یا بعدازظهر که آمدم چرتی بزنم هم همین شد. تا خوابم برد با استرس بیدار شدم.

واقعا نمیدانم چرا این همه مضطربم.

آخر عاقبتم را خدا بخیر کند!

+ نوشته شده در جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲ساعت 1:2 توسط . |