عملا من و سحر با هم بزرگ شدیم.
آن شبی که زهرا رفت، سحر پیش من بود.
از سال بعدش هم که با هم یک مدرسه ثبت نام کردیم و صبح ها می آمد خانه ی ما با هم میرفتیم و بر میگشتیم.
چند سال بعدش هم همسایه شدیم و برای ۴-۵ سال همه اش با هم بودیم. همه اش.
هر خرابکاری که فکرش را بکنی ما با هم و سر هم در اوردیم.