من و برد یه جایی شبیه بهشت.

آتیش روشن کردیم.

چایی گذاشتیم.

همینطور که نشسته بودم و محو زیبایی اطرافم بودم.

صدام زد و گفت تولدت مبارک ...

کاوه گفت تولدش که گذشته!

- آره ولی گذاشته بودم که بیارمش اینجا و بهش بگم :)

+ نوشته شده در جمعه ۲۴ شهریور ۱۴۰۲ساعت 23:14 توسط . |