هر بار که خواستم کوچک بودن هستی را لمس کنم خودم را به قله رساندم.

از آن بالا همه چیز، ادمها، ماشین ها، خانه ها ... حتی احساسات به اندازه ی سر انگشتانمند.

همونطوری که نشستم و دارم به شهر زیر پام نگاه میکنم زیر لب زمزمه می‌گم،

بازیچه ایست طفل فریب این متاع دهر، بی عقل مردمان که بدین مبتلا شدند ...

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲ساعت 8:31 توسط . |