هر بار که خواستم کوچک بودن هستی را لمس کنم خودم را به قله رساندم.
از آن بالا همه چیز، ادمها، ماشین ها، خانه ها ... حتی احساسات به اندازه ی سر انگشتانمند.
همونطوری که نشستم و دارم به شهر زیر پام نگاه میکنم زیر لب زمزمه میگم،
بازیچه ایست طفل فریب این متاع دهر، بی عقل مردمان که بدین مبتلا شدند ...