این دومین بار است که خودم را ته چاه احساس میکنم و پناه میبرم به ولاگ های یلدا.
مثل یک نور است برایم.
غم را از روی دلم بر میدارد.
تمامش را نه.
اما نوید این را میدهد که سحر نزدیک ست.
که رها میشوم از این غم.
امروز ح ازم پرسید وقتی غمگینی چه میکنی؟
گفتم هیچ، تلاش میکنم غرق نشوم تا زمان همه چیز را حل کند.
واقعا راه حل سریع السیری ندارد.
زمان همه چیز را حل میکند...