RSS
کتاب به دست کنار آشپزخونه تکیه داده بود به دیوار و نگاهم میکرد.
منم داشتم چمدونم رو میبستم برم فرودگاه.
گفت میخوای باهات بیام تنها نباشی؟
گفتم نه بابا زودی برمیگردم.
نگران نباش.
.
.
هیچوقت برنگشتم ...