یه سری آدما و مکان هایی رو دارم تو خوابهام میبینم مثل دنیای واقعی که یه سری آدم و مکان هستن که هستن همیشه.
اونجا هم یه سری آدم و مکان هستن که دیگه بخشی از خوابهای من شدن.
مثلا یه اقای کچل قد بلندیه که سیبیل داره. اون شخصیت جدید خوابهامه. یا اون خونه ای که بارها با مهری رفتیم و بهش سر زدم. فقط سر میزنیم. خونه ی قابل سکونتی نیست. فقط میریم اونجا و مهری از تاریخچهش میگه.
این اقاهه هم فقط هست. یهو پیداش میشه و یهو هم وسط خواب غیبش میزنه.
من تو خوابهام دارم یه دنیای جدیدی و میسازم.
با آدمهای جدید.
دیگه انگار چیزی تو دنیای واقعی ندارم.
کم کم کوچ میکنم به خوابهام...