سینه سوخته ام.
روانم برای نجات دادنم دست و پا میزند.
من از آن روز که بدن بی جانش را در خانه اش یافتم جانم سوخت.
از تنهایی و بیکسیاش.
قلبم سنگ شده.
هر شب با تصویر آن دری که شکستیم.
و پاهایش.
چشم روی هم میگذارم.
چنان زندگیام سخت و طاقت فرسا شده که توان هیچ برایم نمانده.
سینهام میسوزد.
هر روز و هر روز و هر روز ...
روانم برای نجاتم دست و پا میزند.
دست و پا نزن جانم.
من تسلیمم.
تسلیم این رنج ...