کیوانلو گفت نگران جوجه‌ت نباش حالش خوبه.

و من اشکهام ریخت.

جمیله‌ی مسخره با من قهر کرده و میره تو بخاری. بخاری شده مامانش. و اینقدر این موضوع برام غم‌انگیز بود که حتی نمیخواستم بهش فکر کنم. تصور اینکه ناکام شده و به بخاری پناه برده خیلی برام غم‌انگیز بود.

کیوانلو گفت یه بخاری آهنی که همیشه هست و رهاش نمیکنه پناه امن تریه. و باز دوباره اشکهام اومدن. لعنتی. دست میذاره تو عمق قلبم. اونجا که میدونم کسی هم منتظر من نیست. و من تنهام. و تنهاییم رو نمیتونم با ادم‌ها پر کنم. باید مثل جمیله دنبال یه بخاری باشم. که هر جا برم وقتی برمیگردم باشه.

همیشه باشه.

برای جمیله راستش خوشحالم. بخاری‌شو پیدا کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴ساعت 21:24 توسط . |