آنچنان صحبت سنگین و پرفشاری داشتیم که احساس میکنم که تماما انرژی یک روزم را گرفت.
یکی از سخت ترین کارهای زندگی برای من این است که از خواسته های خودم بگویم. ترسم از این است که نکند وقتی میگویم فلان انتظار را دارم طرفم حوصله اش نکشد و نماند.
چند ماه پیش یک دیت رفتم که همه چیزش خوب بود. با خودم فکر کردم احتمال اینکه من با آدمی با این ویژگی ها ملاقات کنم نزدیک به صفر است. پس مدارا کنم. پیش برویم تا ببینم کجا فضایی برای من پیدا میشود. گذشت و من هی بیشتر میفهمیدم که از رابطه چه میخواهم و چقدر فاصله دارم از فضای دلخواهم!
سین امشب تماس گرفت و ازم خواست که باهاش به سفر بروم. این در شرایطی ست که ما هنوز در مرحله ی اول یعنی همان دیت گیر گردیم. و رابطه روی هواست. او نمیداند چه میخواهد من هم که میدانم سکوت کردم. در واقع من هم مطمئن نبودم چه میخواهم.
گفتم، سفر را نیستم چون او تکلیفش با خودش روشن نیست. چون نمیداند دقیقا چه میخواهد و چون نمیداند امن ترین شکل رابطه یعنی؛ حالا همینجوری باشیم تا ببینیم چه میشود، را انتخاب کرده.
گفتم رابطه ی لانگ ترم میخواهم. رابطه ای که صمیمیت،امنیت، کامیتمنت را تجربه کنم.
و رابطه ی همینطوری را اصلا و ابدا نیستم. در واقع برای من کار نمیکند. رابطه معنایش علاوه بر رفع یک سری نیازها، رشد و بالندگی هم هست. در رابطه ی همینطوری شاید برخی از نیازها رفع شود اما آنقدر آسیبش زیاد است که باید عطایش را به لقایش بخشید.
ازم پرسید آیا دارم بریک اپ میکنم؟ پرسیدم مگر اساسا رابطه ای بوده که بخواهم بریک اپ کنم؟ دارم از خواسته هایم میگویم. ما هنوز در مرحله ی گفتگو هستیم.
گفت که مضطرب شده. و فکر اینکه رابطه را از دست دهد دردناک است. این در حالی ست که فعلا شرایط رابطه ی لانگ ترم را ندارد بخاطر سبک زندگی اش. و باید با این واقعیت مواجه شود که نمی شود هم خدا را خواست هم خرما را.
اصلا این آدم برای همین برایم جالب بود. با خودش روراست است. و این باعث میشود با آدمهای اطرافش هم همین باشد.
خلاصه میشود گفت که این اولین قدم مهم سال ۴۰۴ من بود. حرف زدن از خواستههایم. کاری که در رابطه ی قبلی ام جراتش را نداشتم و همین سکوت دمار از روزگارم در آورد.