چندین فشار و دارم با هم تجربه میکنم.

و این باعث شده که هر روز سردرد باشم.

سر کار اذیتم سر بحثی که با دکتر غین داشتم.

دوشواری مالی برام پیش اومد. خودم و مجبور کردم که کمک هاجر و قبول کنم. هنوز پولی ازش نگرفتم تمام فکرم اینه که چطور زیر یکماه پولش و برگردونم. فشار اینکه دارم خودم و زور میکنم که کمک قبول کنم داره پدرم و در میاره.

همه ش میگم آقا چه اصراریه. هنوز آمادگی شو نداری کمک بگیری. چرا داری خودتو عذاب میدی.

مامان داره هر روز پیرتر میشه و اینم داره داغونم میکنه.

راستش نمی‌فهمم الان دقیقا این کمک گرفتنس که داره اذیتم میکنه یا مامانم یا ...

الان دیگه هیچی نمیدونم.

فقط احساس میکنم دارم له میشم.

خوبیش اینه که میگذره!

همه‌ش میگذره...

+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 6:36 توسط . |