به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش

تا در بهار ِ تو من درختی پُرشکوفه شوم.»

و برف آب شد!

شکوفه رقصيد آفتاب درآمد،

من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی ها نگاه کردم

چرا که تو خوبی و اين همه اقرارهاست، بزرگ‌ترين ِ اقرارهاست

من به اقرارهایم نگاه کردم

سال ِ بد رفت و من زنده شدم

تو لب‌خند زدی و من برخاستم

دلم می خواهد خوب باشم

دلم می خواهد تو باشم و برای ِ همين راست می‌گويم

نگاه کن:

با من بمان!

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۲ساعت 12:9 توسط . |