فرزانه میگه؛ الان دیگه بکش بیرون ازش. دقیقا با همین کلمات. هر بار همین و میگه.

من سکوت میکنم.

چون پاسخش یک کلمه ست. کاش به این آسونی بود.

کاش همه چیز همینقدر در دسترس و آسون بود.

که اگر بود دو سال پیش دکمه ش رو میزدم.

و تا ابد خاموشش میکردم :)

و خلاص ...

و نه خلاصی از این داستان، خلاصی از تمام داستان‌هایی که میدونی نباید ادامه پیدا کنن و اساسا از ابتدا نباید ورود کنی اما روان کار خودش رو میکنه و به وقتش هم تمامش میکنه.

ما هم در این میان تمرین صبوری میکنیم ....

+ نوشته شده در سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴ساعت 13:33 توسط . |