فرزانه میگه؛ الان دیگه بکش بیرون ازش. دقیقا با همین کلمات. هر بار همین و میگه.
من سکوت میکنم.
چون پاسخش یک کلمه ست. کاش به این آسونی بود.
کاش همه چیز همینقدر در دسترس و آسون بود.
که اگر بود دو سال پیش دکمه ش رو میزدم.
و تا ابد خاموشش میکردم :)
و خلاص ...
و نه خلاصی از این داستان، خلاصی از تمام داستانهایی که میدونی نباید ادامه پیدا کنن و اساسا از ابتدا نباید ورود کنی اما روان کار خودش رو میکنه و به وقتش هم تمامش میکنه.
ما هم در این میان تمرین صبوری میکنیم ....