RSS
صدای گریهش و که میشنوم بدنم یخ میکنه.
میگه بدترین و سختترین تجربهی زندگیش بود.
بابام بیهوشه.
صدامو که شنید یک قطره اشک از گوشهی چشمش چکید.
دیگه نمیفهمم چی میگه.
منم باهاش اشک میریزم.