بعد اینکه گفتم ۴ ساله هر چند وقت یکبار فک درد میشم و این سری خیلی دورهش طولانی شد. به حدی که برای یک هفته مجبور بودم هر ۸ ساعت مسکن استفاده کنم.
گفت چرا؟
گفتم شاید چون خشمم رو، عصبانیتم رو قورت میدم.
شاید چون به هیچ کدوم از احساساتم دسترسی ندارم.
گفت درمان فردی میری؟ گفتم نه!
گفت به من پیام بده.
باید شروع کنی ...
گبور مته تو کتاب افسانه عادی بودن میگه استرس و اضطراب آنچنان بلایی سر بدن میاره که اگر جلوش رو نگیری، میکشتت.
تو دلم میگم قربون شکلت من گروه درمانی رو هم با هزاران بدبختی میام.
با چوب خودمو میزنم هر هفته که جلسه رو بیام.