میگه سوسن کاری ندارم، ولی چشات زنده‌تر شده انگار. میدونم همین الانشم در زنجی ولی انگار خودت رو پیدا کردی.

گفتم من اون موقع یه پرنده ی غمگین تو قفس بودم.

الان پرنده ی غمگین آزادام...

فرقش زمین تا آسمونه!

هزار بار برگردم عقب همین راه رو میام.

+ نوشته شده در شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۳ساعت 21:39 توسط . |