کیوانلو گفت لغزش زبانیت هم جالب بود!
به جای اینکه بگی شوهر رفیقت، گفتی رفیق شوهرت!
هه ... اومدم بیرون از دفتر کارش و با خودم فکر کردم چه کاریه؟
خیلی راحت تر نیست هیچی ندونم و با همون ندونم زندگی کنم؟
از اون جلسات سخت بود.
میگه عجیب نیست این حرفا رو الان داری میزنی؟
الان که رفته!
آقا من از چی دارم فرار میکنم؟ چرا وقتی بود ازش حرف نزدم با درمانگرم؟
سطح اضطرابم اومده بالا و نمیدونم باید باش چه کنم.
چقدر سردرگمم
چقدر گیجم
کلافه ام
حس میکنم هیچ وقت نمیتونم بفهمم چی تو روانم میگذره.